جعبهابزارزبانهای دیگر |
ابوالحسن صدیقی
[ویرایش] زندگیابوالحسنخان صدیقی در سال ۱۲۷۳[۱] خورشیدی در محلهٔ عودلاجان تهران به دنیا آمد.[۲] پدرش میرزا باقرخان صدیقالدوله از اهالی نور مازندران بود اما سالها قبل از تولد ابوالحسن به تهران آمده بودند و ساکن عودلاجان شده بودند که آن زمان از محلات اعیاننشین پایتخت محسوب میشد. ابوالحسن در هفت سالگی به مدرسهٔ اقدسیه رفت که از مدارس جدید بود و سعیدالعلمای لاریجانی آن را بنیان گذاشته بود. پس از پایان تحصیلات ابتدایی برای ادامه تحصیل به مدرسهٔ آلیانس رفت و در آنجا بدون این که استاد نقاشی داشته باشد شروع به نقاشی کرد؛ نقاشیهای او روی دیوارهای مدرسه اعتراض مدیران مدرسه را در پی داشت.[۳] هر چند خانواده اشرافی او آرزوهای دیگری برایاش میپروراند و پدرش تمایل نداشت که فرزندش به نقاشی روی آورد[۴] اما علاقهٔ بیش از حد ابوالحسن به نقاشی و طراحی موجب شد درس را در سال آخر مدرسه رها کند و همراه دوستش علیمحمد حیدریان نزد کمالالملک غفاری برود و بر سر کلاس درس او در مدرسهٔ صنایع مستظرفه حاضر شود. پس از سه سال تحصیل در سال ۱۲۹۹ با درجهٔ ممتاز دیپلم گرفت و در همان مدرسه به عنوان معلم مشغول تدریس شد.[۵] شاگرد برجستهٔ او علیاکبر صنعتی در مورد این دوران مینویسد: [ابوالحسن] «... در کار هنرآفرینی آنچنان خوش میدرخشد که به روایت مرحوم اسمعیلخان آشتیانی، آقا کمالالملک اغلب از سر طنز و تشویق شاگرد، او را آمیرزا ابولحسنخان رقیب صدا میکرد!»[۶] [ویرایش] مدرسه صنایع مستظرفهمیل مبهم درونی صدیقی را به سوی مجسمهسازی میکشاند و در حالی که در آن زمان هیچ استاد مجسمهسازی در ایران وجود نداشت و در هیچ کجا از جمله مدرسهٔ صنایع مستظرفه تدریس نمیشد او در سال ۱۳۰۱ با وسایلی ابتدایی مجسمهای گچی از نیمتنه کودکی میسازد و به کمالالملک عرضه میکند. کمالالملک با دیدن مجسمه متوجه استعداد صدیقی که اکنون دیگر یکی از مدرسان نقاشی در مدرسه بود میشود و گلخانهٔ مدرسه را تبدیل به کارگاه مجسمهسازی میکند و صدیقی ضمن تدریس نقاشی به تجربهاندوزی در زمینهٔ مجسمهسازی میپردازد و با مطالعهٔ کتابهایی که کمالالملک از اروپا با خود آورده بود تا حدودی به جنبههای نظری مجسمهسازی نیز آشنا میشود.[۷] پس از آن که چندین مجسمهٔ گچی میسازد و طی دو سه سال تبحر لازم را پیدا میکند روزی از کمالالملک میخواهد که امکان ساختن مجسمهای از سنگ را برای او فراهم کند که کمالالملک نخست مخالفت میکند و امکانات و تجربهٔ صدیقی را کافی نمیداند اما سرانجام موافقت میکند و هزینهٔ خرید سنگ را تقبل میکند. صدیقی از روی عکسی از مجسمهٔ ونوس دومیلو کار ساختن مجسمه ونوس را شروع میکند و سرانجام در سال ۱۳۰۴ کار این مجسمهٔ سنگی به اتمام میرسد. کمالالملک که متوجه استعداد کمنظیر شاگرد خود میشود او را به همراه مجسمهٔ سنگی ونوس میلو به حضور احمدشاه میبرد و در این دیدار احمدشاه پنجاه تومان که در آن زمان پول زیادی بود به کمالالملک میدهد و مقرری ماهانهای به مبلغ ۲۰ تومان برای پیشبرد و تداوم کارهای صدیقی برای وی تعیین میکند و کمالالملک نیز سرپرستی کارگاه تازه تاسیس شدهٔ مجسمهسازی مدرسه صنایع مستظرفه را به او میسپارد.[۸] در این دوران او مجسمههای متعددی میسازد از جمله:مجسمهٔ گچی فردوسی، مجسمههای نیمتنه و تمام قد امیرکبیر، مجسمه ابوالقاسم[۹]، مجسمهٔ الیاس دورهگرد[۱۰] و دلاک حمام[۱۱]. ماندگارترین مجسمهٔ این دوران، که در سال ۱۳۰۵ ساخته شدهاست، مجسمهٔ سیاه نیزن (حاج مقبل) است که از گچ فرنگی پاتینه شده ساخته شدهاست و ارتفاع آن ۹۳ سانتیمتر است و هماکنون در موزه هنرهای ملی نگهداری میشود.[۱۲] [ویرایش] عزیمت به اروپا
سال ۱۳۰۶ سالی است که کمالالملک از کلیه مناسب خود استعفا داد و به حسینآباد نیشابور کوچ کرد. او هنگام ترک تهران به صدیقی توصیه کرد به اروپا برود و تحصیلات تکمیلی خود را در آنانجا بگذراند؛ پولی را هم که کمالالملک در این مدت از محل دریافت مستمری احمدشاه برایاش پسانداز کرده بود به او داد. با کوچ استاد شاگردان و معلمان مدرسه نیز پراکنده شدند و یک سال بعد در ۱۳۰۷ صدیقی با هزینهٔ شخصی از تهران به آستارا و از آنجا به باکو و مسکو و از طریق مسکو به فرانسه رفت. مدتی به چند کشور اروپایی سفر کرد و سرانجام به مدت چهار سال در مدرسه عالی ملی هنرهای زیبای پاریس زیر نظر آنژالبر به فراگیری و کسب تجربه در مجسمهسازی و حجاری پرداخت.[۱۳] صدیقی که در فاصلهٔ دو جنگ جهانی در اروپا به سر میبرد بیشتر وقت خود را به نقاشی میگذراند. او ۱۶۰ تابلو در این دوران کشید.[۱۴] [ویرایش] بازگشت به کشور و ازدواجاسفند سال ۱۳۱۲ صدیقی با کولهباری از تجربه به کشور بازگشت او چند ماه بعد در اردیبهشت ۱۳۱۳ با دختر خالهٔ خود قدرتالسادات میرفندرسکی ازدواج کرد. با کسب اجازه از کمالالملک که در تبعید خودخواسته بهسر میبرد و با کمک دوست و همکلاسی قدیمیاش علیمحمد حیدریان دوباره مدرسهٔ هنرهای مستظرفه را دایر کرد. پس از مرگ کمالالملک در ۱۳۱۹ به دلایل نامعلومی این مدرسه تعطیل شد. اما بعد از مدتی مدرسه دیگری به نام مدرسهٔ هنرهای زیبا وابسته به وزارت فرهنگ تشکیل شد صدیقی پس از مدتی سرانجام میپذیرد که در این مدرسهٔ جدید به تدریس بپردازد. این مدرسه بعد از تاسیس دانشگاه تهران تحت عنوان دانشکده هنرهای زیبا به کار خود ادامه میدهد و ریاست دپارتمان حجاری در این دانشکده به صدیقی سپرده میشود.[۱۵] [ویرایش] انجمن آثار ملیدر سال ۱۳۲۹ صدیقی به انجمن آثار ملی پیوست در این دوران او چهرهنگاری از مشاهیر علمی و ادبی ایرانی را به انجام رساند و مجسمههای ماندگاری از این مشاهیر ساخت. چهرهنگاری از سعدی، بوعلی سینا، فردوسی و حافظ حاصل این دوران است.[۱۶] او سرانجام در سال ۱۳۴۰ از دانشگاه تهران بازنشسته شد[۱۷] اما تمام هم و غم خود را به مجسمهسازی اختصاص داد. با سفر به ایتالیا موفق شد مجسمههای ماندگاری در ایتالیا بسازد. مجسمه نادر و همراهاش در آرامگاه نادرشاه مشهد و مجسمه فردوسی در میدان فردوسی تهران و مجسمه خیام پارک لاله تهران هم حاصل این سالها است.[۱۸] [ویرایش] سالهای پایانیدر جریان انقلاب ۱۳۵۷ مجسمه خیام آسیب جدی دید و به دلیل پرتاب سنگ به این مجمسه صورت و انگشتاناش شکست[۱۹] در روز ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ گروهی ناشناس سر مجسمهٔ فردوسی را از تن جدا کردند که بعدها مرمت شد.[۲۰] در هنگام وقوع انقلاب، صدیقی در ایتالیا در کار ساختن مجسمهٔ امیرکبیر بود، ماکت گچی مجسمه تمام شده بود که مسئولین دولت حکومت جدید از پرداخت هزینههای بعدی سرباز زدند و مجسمهٔ برنزی که قرار بود ساخته شود هرگز ساخته نشد.[۲۱] این ماکت گچی که ۲۲۵ سانتیمتر ارتفاع دارد هماکنون در ریختهگری در میلان ایتالیا قرار دارد.[۲۲] صدیقی بعد از مدتی به ایران بازگشت و سالهای پایانی را در سکوت و انزوا بهسر برد. در هشتم تیر ۱۳۷۱ همسرش نیز درگذشت. در سال ۱۳۷۰ کمیسیون ملی یونسکو در ایران تصمیم گرفت از آثار صدیقی عکسبرداری کند و کتابی در این زمینه منتشر کند. کتاب در سال ۱۳۷۳ منتشر شد[۲۳] صدیقی یک سال پس از انتشار این کتاب در ۲۰ آذر ۱۳۷۴ درگذشت. [ویرایش] آثار[ویرایش] مجسمههاگوستینوس آمبروزی مجسمهساز ایتالیایی در دیدار از مجسمهٔ فردوسی در ویلا بورگز رم در دفتر یادبود مینویسد:[۲۵]
ابولحسن صدیقی مجموعاً ۸۳ مجسمه ساختهاست که از بین آنها، تعدادی که اطلاعات دقیقی در موردشان ثبت شده، در فهرست زیر آمدهاست؛ علاوه بر آن او به ساخت مجسمههایی از سرشناسان معاصر ایران نیز پرداختهاست. از جمله مجسمهٔ رضاشاه و محمدرضا پهلوی و تقیزاده (برای مجلس شورای ملی) دکتر حبیبی (یکی از روسای دانشکده کشاورزی)، بیات، کاشفالسلطنه (مجسمه در لاهیجان است) مجسمهٔ مرحوم ساعی، امام قلی خان (حاکم فارس در زمان شاه عباس صفوی) در میدان مرکزی شهر قشم.
[ویرایش] نقاشیهاصدیقی نقاش آثار برجستهای از خود بهجا گذاشته و طرحهای او از چهرهٔ بزرگان ادبیات کلاسیک فارسی چهرهٔ آنان را تثبیت کردهاست. علاوه بر آن دو تابلو از وی در موزه سعدآباد بوده و یک تابلو بزرگ به طول ۷ متر و ارتفاع ۳ متر از او در سفارت ایران در پاریس است. این تابلو چهرهٔ اولین ایلچیخان ایران (سفیر ارران) در دربار لویی شانزدهم است. وی در سالهایی که در اروپا بود ضمن نقاشی کشیدن از مناظر اروپا در موزهٔ لوور از روی آثار رافائل، رامبرانت، روبنس، انگر... تابلوهایی با شباهت بسیار به تابلوهای اصلی کپی کردهاست. تابلوی روبنس بر اثر سهلانگاری از بین رفتهاست اما کپی درخشان او از تابلوی مریم و عیسی اثر رافائل در اختیار فرزند او فریدون صدیقی است. به گفته وی این هنرمند «یک تابلوی تمام قد فرشته دختر چشمه (سورس) دارد و چون این تابلو خیلی عریان است آدم هر جایی نمیتواند آنرا نمایش دهد!»[۲۷] صدیقی اغلب تابلوهای خود را با آبرنگ و رنگ روغن کشیدهاست. [ویرایش] طرحها
چهره ابوعلیسینا بصورت سیاه قلم روی کاغذ (سال ۱۳۲۴) که همکنون به عنوان چهره رسمی ابوعلی سینا شناخته شده است.
طرحهای صدیقی از بزرگان ادبیات فارسی به عنوان طرحهای تثبیت شدهای از چهره آنان رواج پیدا کردهاست. بهویژه طرح چهرهٔ بوعلی سینا و سعدی و فردوسی. در مورد طراحی چهرهٔ ابنسینا در سال ۱۳۲۳ گروهی کارشناس تشکیل میشود و طراحی چهره به عهدهٔ ابولحسن صدیقی گذاشته میشود؛ او در اردیبهشت ۱۳۲۴ تصویری تمام چهره با قلم سیاه طراحی کرد و در بیست و یکمین جلسهٔ انجمن آثار ملی این تصویر تصویب شد و بر روی اوراق بختآزمائی ابنسینا چاپ شد. در دی ۱۳۲۷ طرح نیمرخ همان طرح تمامرخ نیز توسط صدیقی کشیده شد و در چاپ تمبر و مدال و موارد مشابه مورد استفاده قرار گرفت. در سال ۱۳۲۸ گروه شش نفری که در آن هوشنگ سیحون و ابولحسن صدیقی نیز حضور داشتند برای نبش قبر بوعلی سینا به همدان رفتند، پس از نبش قبر جمجمهٔ بوعلی سینا مورد بازدید این افراد قرار گرفت[۲۸]، پس از ساختن آرامگاه جدید بوعلی اسکلت وی بار دیگر در آرامگاه جدید به خاک سپرده شد. پس از آن صدیقی از طرف انجمن آثار ملی ماموریت پیدا کرد که مجسمهای از بوعلی سینا بسازد؛ این مجمسه نیز در ۱۳۳۳ ساخته شد و هماکنون در میدان بوعلی سینا در شهر همدان قرار دارد.[۲۹]
[ویرایش] رنگ روغن
[ویرایش] آبرنگ
[ویرایش] آثار از میان رفته
[ویرایش] نشانها و افتخارات
[ویرایش] گالری آثار
[ویرایش] پانویس
[ویرایش] منابع
[ویرایش] پیوند به بیرون |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||